تبليغاتX
اتاق آبی

تصور کنید چند لحظه بیشتر تا تحویل سال نمونده...

ظاهراً همه شادن با این که حتی نمی تونن درست شادیشونو توجیه کنن...

همه فارغ از رفتن سالی که یک سال تو خنده ها و گریه هامون کنارمون بود...شما رو نمی دونم ولی می دونم ماهی قرمز عیدم زیاد خوشحال نیست...وگرنه انقدر با نگرانی نگاهمون نمی کرد...

               

احتمالاً تصویری که اون میبینه فقط باز و بسته شدن فک آدمای اطرافشه اونم به قاعده ی عرض صورت! بدون شنیدن صدای خنده ها...حتی تصورش هم هراس آوره...

میدونید...اونم منتظر سرنوشتشه...

اصلاً یادتون هست با ماهی سال قبل چیکار کردین؟!!!

نمی دونم چی شده که مردم هم انقدر راحت میذارنتو میرن...چه ماهی شب عیدشون باشی،چه سالی که عمرتو کنارشون بودی،چه یه آشنا،چه یه دوست،چه...

سال نو؛

مطمئن باش تو هم کهنه میشی...مطمئن باش یه روزی هم تو رو میذارن کنار و به همین سادگی فراموشت می کنن...و بازم مطمئن باش سال دیگه این موقع همه منتظر رفتنتن...

...

پ ن:این روزا چیزای تلخ و شیرینو کنار هم می بینی،

مثلاً همین خرید شب عید...وقتی فکر می کنی می بینی خیلی شیرینه ولی وقتی نگاه های حسرت زده ی بچه هایی که از پشت ویترین مغازه ها آرزوهاشونو جستجو می کنن دلت میگیره...

امروز صبح تو شیرینی فروشی یه آقایی اومده بود همه اش به فروشندهه می گفت از اینام دو تا جعبه بده از اون یکی هام دو تا جعبه از این مدل هم دو تا جعبه...هی سفارش می داد...از یه طرف یه آقایی زن و بچه اش بیرون وایسادن اومد یه جعبه خرید و رفت...

دلم گرفته..

گل همیشه بهــــــــــارم،خدا کند که بیایی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:20  توسط زهرا  |