|
|
|
|
|
برای من تنها جایی که سرماش قابل تحمله ! حیاط اونجاست وقتی که می شینم روی اون فرشای سرخ رنگ و با سکوت تا می تونم نگاهش می کنم ...
من و دلم عجیب برای حرم و کبوتراش گرفته شدیم ... من و دلم این روزا هوای سخت غربتمون رو دخیل پنجره فولادش زدیم ... من و دلم و هوای هق هق بی تعارفمون ...
سلام امام رضا...منو یادتونه؟ همون دختری که تو دلش هزار تا حرف نگفته داشت و وقتی می اومد پیشتون هر کاری می کرد نمی تونست لب از لب باز کنه... امام رضا...من دلم تنگ شده...برا همون سکوتی که لبریز اشک بود و التماس... این دل هواتونو کرده امام رضای مهربون... ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 20:53 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
نامي نداشت. نامش تنها انسان بود؛ و تنها دارايياش تنهايي.گفت: تنهاييام را به بهاي عشق ميفروشم. كيست كه از من قدري تنهايي بخرد؟ هيچكس پاسخ نداد.گفت: تنهاييام پر از رمز و راز است، رمزهايي از بهشت، رازهايي از خدا. با من گفتو گو كنيد تا از حيرت برايتان بگويم.
هيچكس با او گفتوگو نكرد. او نامي نداشت، نامش تنها انسان بود و تنها دارايياش، تنهايي. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 8:17 توسط زهرا
|
|
||